تبلیغات
سكوت بی انتها تهیه كننده وبلاگ: محمد اكبری - ترجمه‌ی شعری از نلی زاکس
سه شنبه 29 شهریور 1390

ترجمه‌ی شعری از نلی زاکس

   نوشته شده توسط: محمد اكبری    

به هنگامی که نَفَس

کلبۀ شب را برپا می‌کرد

و در جستجوی وزرش‌های خانۀ آسمانی خود

راهی شده بود

 

و به هنگامی که تن،

این تاکستان رگ‌های بریده

خُم‌های سکوت را لبریز کرده بود

و چشم‌ها در نوری بینا

فرو می‌رفتند

 

در آن هنگام که هر کسی در راز خود

تبخیـر می‌‌شد

و هر چیز را تکراری از سر گذشته بود -

تولد

تمام نردبان‌‌های معراج را بر ارگ‌های مرگ

                                            گام‌به‌گام به جانب آسمان می‌خواند

 

در آن هنگامه بود که

فانوس ابر و باد و باران

آتش زمان را روشن کرد -


foot pain on top of foot
پنجشنبه 15 تیر 1396 06:56 ق.ظ
Hey there, You have done an incredible job. I will certainly digg it and in my view suggest to my friends.
I am confident they will be benefited from this website.
http://akilahgolebiewski.blog.fc2.com
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 08:35 ب.ظ
It's awesome to visit this website and reading the views of all colleagues on the topic of this paragraph, while I am also keen of getting
familiarity.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 12:20 ق.ظ
This information is priceless. Where can I find out more?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر