تبلیغات
سكوت بی انتها تهیه كننده وبلاگ: محمد اكبری - خواب گندم
یکشنبه 18 دی 1390

خواب گندم

   نوشته شده توسط: محمد اكبری    

گاهی‌ خواب می‌‌بینم
که همه ی مرد‌های دنیا
در باران می‌آیند
با اسب می‌آیند
و خشمگین که می‌‌شوند
با داسی در دست می‌آیند

گندم از آفتاب می‌ نویسد
و دستی‌ گیسوانِ سیاهش را درو می‌‌کند

من در خوابهایم گریه می‌‌کنم
و دستی‌ گیسوانِ سیاهِ مرا ناز می‌کند

کاش مردِ گندم هرگز نمی‌‌آمد
یا اگر می‌‌آمد داس نداشت
یا دست نداشت
یا اگر دست داشت ، نوازش را هم به یاد داشت

گندم گریه نکن! !
خواب دیده‌ام مردی با دست‌های مهربان می‌‌آید




نیکی‌ فیروزکوهی


hep c foot pain
سه شنبه 20 تیر 1396 08:31 ق.ظ
Outstanding story there. What occurred after? Good luck!
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 02:45 ب.ظ
Thanks for finally talking about >سكوت بی انتها تهیه كننده وبلاگ: محمد اكبری - خواب
گندم <Liked it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر