تبلیغات
سكوت بی انتها تهیه كننده وبلاگ: محمد اكبری - مطلب از خودم نیست دوستان عزیز........
یکشنبه 3 آذر 1392

مطلب از خودم نیست دوستان عزیز........

   نوشته شده توسط: محمد اكبری    

دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام میگشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم.

یک هفته بود که با هم زندگی میکردیم. شبها که دیر میخوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم میچرخید. صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او هم نبود. شاید او هم مانند من، سر بر کتابی گذاشته و خوابیده بود.

در گشت و گذار اینترنتی، متوجه شدم که عمر بسیاری از مگس های خانگی در دمای معمولی حدود 
۷ تا ۲۱روز است.

با خودم... شمردم. حدود 
۷ روز بود که این مگس را میدیدم. این مگس قسمت اصلی یا شاید تمام عمرش را در خانه ی من زندگی کرده بود. احساسم نسبت به او تغییر کرد. به جسدش که بیجان روی میز افتاده بود، خیره شده بودم.

غصه خوردم. این مگس چه دنیای بزرگی را از دست داده است. لابد فکر میکرده «دنیا» یک خانه ی 
۵۰ متری است که روزها نور از «ماوراء» به درون آن می تابد و شبها، تاریکی تمام آن را فرا میگیرد. شاید هم مرا بلایی آسمانی میدیده که به مکافات خطاهایش، بر او نازل گشته ام!

شاید نسبت آن مگس به خانه ی من، چندان با نسبت من به عالم، متفاوت نباشد.

من مگس های دیگر خانه ام را با این دقت نگاه نکرده ام. شاید در میان آنها هم رقابت برای اینکه بر کدام طبقه کتابخانه بنشینند وجود داشته.

شاید در میان آنها هم مگس دانشمندی بوده است که به دیگران «تکامل» می آموخته و میگفته که ما قبل از اینکه «بال» در بیاوریم، شبیه این انسانهای بدبخت بوده ایم.

شاید به تناسخ هم اعتقاد داشته باشند و فکر کنند در زندگی قبلی انسانهایی بوده اند که در اثر کار نیک، به مقام «مگسی» نائل آمده اند.

شاید برخی از آنها فیلسوف بوده باشند. شاید در باره فلسفه ی زندگی مگسی، حرف ها گفته و شنیده باشند.

شاید برخی از آنها تمام عمر را با حسرت مهاجرت به خانه ی همسایه سر کرده باشند.

مگسی را یادم میآید که تمام یک هفته ی عمرش را پشت شیشه نشسته بود به امید اینکه روزی درها باز شود و به خانه ی همسایه مهاجرت کند…

مگس دیگری را یادم آمد که تمام هفت روز عمرش را بی حرکت بر سقف دستشویی نشسته بود. تو گویی که فکر میکرد با برخواستن از سقف، سقوط خواهد کرد. یا شاید از ترس اینکه بیرون این اتاق بسته ی محبوس، جهنمی برپاست…

بالای سر مگس مرده نشستم و با او حرف زدم:

کاش میدانستی که دنیا بسیار بزرگ تر از این خانه ی کوچک است.

کاش جرأت امتحان کردن دنیاهای جدید را داشتی.

کاش تمام عمر هفت روزه ی خود را بر نخستین دانه ی شیرینی که روی میز من دیدی، صرف نمیکردی.

کاش لحظه ای از بال زدن خسته نمیشدی، وقتی که قرار بود برای همیشه اینجا روی این میز، متوقف شوی.

آن مگس را روی میزم نگاه خواهم داشت تا با هر بار دیدنش به خاطر بیاورم که:

عمر من در مقایسه با عمر جهان از عمر این مگس نیز کوتاه تر است. شاید در خاطرم بماند که دنیا، بزرگتر و پیچیده تر از چیزی است که می بینم و می فهمم. شاید در خاطرم بماند که بر روی نخستین شیرینی زندگی، ماندگار نشوم.

نمیخواهم مگس گونه زندگی کنم. بر می خیزم. دنیا را میگردم و به خاطر خواهم سپرد که عمر کوتاه است و دنیا، بزرگ.

بزرگتر و متنوع تر از چیزی که چشمانم، به من نشان میدهد…


What is leg length discrepancy?
شنبه 14 مرداد 1396 07:41 ب.ظ
What's up, I wish for to subscribe for this blog to get latest updates, thus where can i
do it please help.
Can exercise increase your height?
شنبه 7 مرداد 1396 10:47 ب.ظ
Hello to every one, it's genuinely a good for me to go to see
this web page, it consists of precious Information.
Can exercise increase your height?
شنبه 7 مرداد 1396 11:22 ق.ظ
Thanks for some other informative blog. Where else may just I
get that type of information written in such an ideal manner?
I've a challenge that I am simply now working on, and I have been at the glance out for such information.
How can you heal an Achilles tendonitis fast?
شنبه 7 مرداد 1396 08:04 ق.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is tasteful, your authored material stylish.

nonetheless, you command get got an edginess over
that you wish be delivering the following. unwell unquestionably come
further formerly again since exactly the same nearly very often inside case you
shield this hike.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 12:29 ق.ظ
Your style is unique in comparison to other people I have read stuff from.

Thanks for posting when you've got the opportunity,
Guess I will just book mark this site.
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 06:18 ب.ظ
عبر تی که از مگس آموختم.
دست مریزاد،جالب بود.
مجید مجرائی
چهارشنبه 27 آذر 1392 10:57 ب.ظ
آقای اکبری وبلاگتان بسیار زیباست ولی بهتر است به جای برخواستن در جمله ی:
(تو گویی که فکر میکرد با برخواستن ...)
از برخاستن استفاده می کردید
(مدرسه ی حسینیان کلاس 123)
محمدجوادخدابخشی
سه شنبه 26 آذر 1392 04:42 ب.ظ
سلام آقای اکبری-واقعا وبلاگتان هم خودش و هم مطالبش زیباست.ممنون از مطالب خوب شما.(123حسینیان)
ابولفضل امارلو
سه شنبه 26 آذر 1392 03:16 ب.ظ
لطفا" سری به وبلاک بنده بزنید
ابولفضل امارلو
سه شنبه 26 آذر 1392 03:13 ب.ظ
از شما ممنونم که این مطلب را در کلاس (123 حسینیان )ما خواندید/
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر