تبلیغات
سكوت بی انتها تهیه كننده وبلاگ: محمد اكبری - زن در شاهنامه
یکشنبه 18 مهر 1389

زن در شاهنامه

   نوشته شده توسط: محمد اكبری    

بقه بندی: سایر

نقش زن در شاهنامه

gallery-a-(1).jpg

كتاب شاهنامه دریای حكمت،معرفت،اخلاق و درس زندگیست.شعر از عناصری است كه به وسیله آن میتوان به فرهنگ مردم زمان آن پی برد.شعرا اصولا انسانهایی نازك دل و متاثر از محیط میباشند كه در واقع با سرودن شعر جدای از بروز درونیات خود به بازگویی احوال دوران خویش می پردازند.با بررسی اشعار شعرای متقدم و متاخرو در كنار آن بررسی تاریخ ایران،می شود به این مهم دست یافت كه ادبیات ایران در تعاملی مستقیم و ارتباطی تنگاتنگ با وضعیت سیاسی و فرهنگی زمانه خود بوده است.البته در این میان نباید و نمیتوان نقش جغرافیا و تاثیر محیط طبیعی را بر شعر نادیده گرفت.
صحبت اصلی ما در باره جایگاه و مقام زن در شاهنامه فردوسی است كه نشان از نوع فرهنگ و رویكرد جامه آنروز به مسئله زنان دارد.
فردوسی در جای جای شاهنامه از دلاوری ها و هوشیاری زنان،به ویژه زنان ایران، سخن به میان آورده است و آنان را همپای مردان وارد اجتماع نموده، ومقام منزلتی والا به زن بخشیده است، و این گروه از افراد جامعه را از نظر عقل و هوشیاری بسیار زیبا توصیف كرده است:

ز  پاكی  و  از  پارسایی  زن 

كه هم غمگساراست هم رایزن


ودر جایی دیگر:


اگر پارسا باشد  و  رایزن  

یكی گنج باشد پراكنده زن


این نشان از بزرگی و عظمتی است كه كه فردوسی برای زنان قائل است، همان زنی كه چون پارسا و پاك بود و دارای عفت و عصمت، از مردان تكاور و وزراء و رهبران هوشمند و مردان خردمند برتر و بالا تر جلوه می كند.یكی از نكات بسیار جالبی كه در اشعار حكیم می توان یافت اظهار وفاداری كامل زن است، زن به عنوان موجودی وفادار و فداكار معرفی شده است به گونه ای كه در مواردی زیاد وجود خود را فدای مردان نموده تا حفاظت و نگهداری آنان را تضمین نماید .
 می سراید:
بدو گفت رای تو ای شیر زن 

 درفشان كند دوده و انجمن


یا:
بدو گفت هركس كه بانو تویی  

به ایران و چین،پشت و بازو تویی

نجنبناندت  كوه  آهن  ز جای          

یلان را به مردی تویی رهنمای

 ز مرد  خردمند  بیدار تر     

ز  دستور  داننده  هوشیارتر

همه كهترانیم و فرمان توراست 

بدین آرزو، رای وپیمان توراست


پس زن مورد بحث فردوسی ،راهنمای مردان جنگاور است، او می تواند خرد مند تر از مردان باشد، و هوشیار تر از فرمانروایان و زیركتر از آنان، این است كه مردان در برارش زانو میزنند و خود را كمتر از او می دانند،و تصور نمی شود كه فردوسی اغراق گوید و همانگونه كه رسم سرایندگان حماسه است هر كوچكی را بزرگ جلوه دهد تا بیشتر جلب توجه كند.در تاریخ هم بسیاری از حوادث شیرین و تلخ وجود دارد كه در پشت پرده آن حوادث حضور زن یا زنانی خود نمایی میكند.
از دیگر صفاتی كه فردوسی از زن ایرانی نقل می كند شرم حیاست:


بپرسید  كآ هو كدام است زشت 

كه از ارج دوراست و دور ازبهشت

چنین داد پاسخ كه زن را كه شرم 

 نباشد به گیته  نه  آواز  نرم


یا در جای دیگر:


كدام است با ننگ و با سرزنش

 كه باشد ورا هركسی بد كنش

زنانی كه ایشان ندارند شرم 

 به  گفتن  ندارند  آواز  نرم


و در باب پوشیده رویی می آورد:


هم آواز پوشیده  رویان  اوی  

نخواهم كه آید ز ایوان به كوی


یا:


همه  روی  پوشیدگان را ز مهر

پرازخون دل است و  پرازآب چهر

همان  پاك  پوشیده  رویان  تو  

كه  بودند  لرزنده  بر  جان  تو


اما فردوسی بهترین زنان را زنانی می داند كه شوهران خود را خشنود كنندو این نكته وجه دیگری است از جایگاه زن در فرهنگ ایران قدیم:


بهین  زنان  جهان  آن  بود 

کز او شوی همواره خندان بود


یا در جای دیگر:


به سه چیز باشد زنان را بهی  

كه  باشند  زیبای  گاه  مهی

یكی آنكه با شرم و با خواسته است  

 كه جفتش بدو خانه آراسته است

دگر آنكه فرخ  پسر  زاید او 

 زشوی خجسته بیافزاید او

سه دیگر كه بالا و رویش بود  

به پوشیدگی نیز مویش بود


البته فردوسی در جای دیگر در گفته كه پسر و دختر فرقی نمی كند:

چو فرزند را باشد آیین و فر

گرامی به دل بر چه ماده، چه نر


یا:
چو ناسفته گوهر سه دخترش بود  

 نبودش پسر، دخنر  افسرش  بود


اما از طرف دیگر از برخی سروده های فردوسی چنین بر میاید كه در اجتماع نمیتوان زنی را یافت كه طرف مشورت قرار گیرد، لذا شركت آنان در مسایل اجتماعی لطمه ای جبران ناپذیر برپیكر جامعه وارد می سازد:


همی خواست دیدن در راستی

 ز كار  زن  آید  همی  كاستی


یا:


كه پیش زنان راز هرگز مگوی 

چوگویی سخن باز یابی به كوی


بدو گفت كز مردم سرفراز  

نزیبد كه با زن نشیند به راز

یا:

دگر بشكنی گردن آز را  

نگویی به پیش زنان راز را

در این خصوص قابل ذکر است ادبیات آینه فرهنگ مردم در هر دوران است و فردوسی نیز بنا به تجارب اجتماعی و دریافتهای شخصی خود، در این ابیات  تردید خود را نسبت به رازداری زنان  ابراز داشته است. طبیعی است پذیرش این دیدگاه شاعر در هر دوران و جامعه طرفداران و مخالفان خاص خودش را دارد. به هر صورت او نه بعنوان یک پیامبر بلکه بعنوان یک شاعر به ابراز دیدگاههای خاص خود پرداخته است که منطبق با اوضاع اجتماعی و باورهای عمومی دوران زندگی اوست.
در پایان باز هم بگویم كه ادبیات آینه فرهنگ مردم دوران است كه با نظر به آن، میشود به لایه های درونی فرهنگ عامه مردم نفوذ كرد.


ماخذ:
1. جاذبه های فكری فردوسی-تالیف:دكتر احمد رنجبر-1363-انتشارات امیر كبیر
2. دریچه ای بركاخ بلند و گزند ناپذیر شاهنامه-تالیف:بدرالدین مدنی-1350-نشر اندیشه
3. از رنگ گل تا رنج خار(شكل شناسی قصه های شاهنامه)-قدمعلی سرامی1378-انتشارات علمی فرهنگی
شاهنامه فردوسی(بر اساس چاپ مسكو)-ابولقاسم فردوسی طوسی-چاپ اول1380-نشر كارنامه كتاب


پ.ا
پنجشنبه 5 آبان 1390 10:52 ق.ظ
با درود
شما که همه ی شاهنامه را خوانده اید
می توانم خواهش کنم بفرمایید این بیت ها در کدام داستان های شاهنامه است:
همی خواست دیدن در راستی
ز كار زن آید همی كاستی
یا:
كه پیش زنان راز هرگز مگوی
چوگویی سخن باز یابی به كوی
بدو گفت كز مردم سرفراز
نزیبد كه با زن نشیند به راز

یا:
دگر بشكنی گردن آز را
نگویی به پیش زنان راز را

من هم اندکی شاهنامه خوانده ام ولی تا کنون این چنین دید که با خط قرمز نوشته اید در آن نیافته ام.
البته برخی بیت ها هست مانند :
به اختر کس آن‌دان که دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست

همان گونه که می دانیم این بیت از بان جندل است و هنگامی که چاره ای نمی بیند که باید دخترانش را به پسران فریدون دهد و از اینکه سه «جهان بین» اش را باید به ایران بفرستد بسیار عصبانی است می گوید و اتفاقا برعکس از دید من این یعنی چقدر دخترانش را دوست داشته که نمی خواسته آنها را از خود دور کند چون دوری از آنها را بد اختری می داند. وهمانگونه که می دانیم جندل طاقت دوری نمی آورد بعدها در دنباله ی داستان می خوانیم جندل به درگاه فریدون رفته و همراه فریدون است!

اینها را نوشتم تا دلیل خود را برای دانستن جای داستان بیت هایی که شما نوشتید بدانم. و در شاهنامه هایی که در اختیار دارم به جستجو بپردازم.
شاهنامه هایی که در کتابخانه ی کوچکم هست اینهاست:نامه ی باستان دکتر کزازی نه جلد
شاهنامه خالقی مطلق نه جلد
شاهنامه ژول مل
شاهنامه بر اساس چاپ مسکو

شما بفرمایید در کدام نسخه ها نگاه کنم تا آن بیت ها را ببینم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر