تبلیغات
سكوت بی انتها تهیه كننده وبلاگ: محمد اكبری - بررسی شخصیت بونصر مشكان كاری از براتعلی الهی دانشجوی كارشناسی ارشد رشته ادبیات

 

هرچند این موضوع در ابتدای امر ساده به نظر می آید، اما پهنای کار آن قدر وسیع است که فقط با لطف خداوندگار حکیم و مطالعه ی فراوان در حد درک و فهم خویش مطالبی را در آغاز به بررسی شخصیت بونصر اختصاص خواهم داد و سپس مطالبی را درباره ی تحلیل شخصیت «ابوالفضل بیهقی» عنوان خواهم کرد تا بر طبق گذر واقعی تاریخ،  رعایت احترام «استادی» و «شاگردی» را به جای آورده باشیم.

بونصر دارای جهان بینی خاصی است که در آن مفهوم زندگی و انسانیت جلوه ها و نمودهای زیبایی پیدا می‏کند. زیرا او از ثبات فکری خاص و متعالی و هدفمندی بهره مند بوده است.

مهم ترین ویژگی شخصیتی بونصر «عاقبت نگری» اوست(ص227).  بهترین نمونه برای درک چنین درک و شناختی از او، تحلیل و ادراک درست از فرایندهای تاریخی روزگار خود، چنان عمیق و گسترده است که گویی خود در پس حوادث کارگردانی می کند و نظاره گر می باشد و آدمی را به تحسین و شگفتی وا می- دارد.  در تأیید این مطلب بیهقی داستان کوتاهی را از حمله ترکمانان این گونه نقل می کند: « بونصر گفت: بدان که این فرو گرفتن ترکمانان رأیی نادرست و تدبیری خطا که به هیچ حال ممکن نشود، سه، چهار هزار سوار را فرو گرفتن» و پس از گفت و گوهای بسیار بونصر به بیهقی می گوید: « بدان یا بوالفضل، تدبیر فرو گرفتن ترکمانان به ری راست نیامد و از ایشان آن فساد رفت که رفت.» (ص 617) و بعداً می بینیم همین گونه شد و امیرمسعود شکست خورد و این درایت خواجه بونصر، بیهقی را سخت به شگفتی فرو برد و در جریان مذاکره ی بونصر با خواجه احمد عبدالصمد و نوشتن نامه به طاهر دبیر می گوید: « تو نیز که طاهری تدبیر این کار پوشیده بسازی و به بهانه ی آن که عرضی خواهی کرد ایشان فرو گرفته اید.) (ص 615) و خود مسعود هم بارها این دوراندیشی پرشکوه خواجه بونصر را از اعماق وجود فریاد می زند و می گوید: « بونصر در چنین کارها، دوراندیش تر جهانیان بود.» (ص662)

« بونصر مردی محتشم بود و حدود را نگاه داشتی و با مردم به تواضع نمودن و خدمت کردن سخت نیکو رفتی» (ص617) این نگاه پرمعنای بیهقی از استادش می باشد و چنان که می بینیم، بونصر در جواب عتاب خواجه احمد، خیلی با متانت می گوید: « خواجه هنوز در این کارها نو است مگر روزگار برآید، مرا نیکوشناسد.» (ص619) و همین طور در داستان «حصیری» با وساطت و شفاعت بونصر، امیر مسعود حصیری را می بخشد(ص219).و در حکایت قاضی بولانی وقتی بونصر، ایمان قوی و استوار او را درک می کند شرمگین از خود می گرید و آن ها را باز می گرداند و« باقی روز اندیشمند بود و از این یاد می کرد» (ص435).

از دیگر صفات برجسته ی بونصر مشکان « روشن رأیی » و « دلسوزی» و «خیرخواهی» و « راست گویی» اوست که به چندین مورد از سخنان امیرمسعود، به نقل از بیهقی که درباره ی استاد بونصر ذکر شده، اشاره می‏کنم. آن جا که بیهقی به امیر می گوید: « رأی تو روشن است و شفقت تو دیگر و غرضت همه صلاح ملک» (ص670) و همچنین در داستان شکست مسعود از ترکمان به بونصر آورده است: « تو مردی که جز راست نگویی و غیرصلاح نخواهی، در این کار چه بینی ... بی حشمت بازگوی که ما را از همه ی خدمتکاران دل بر تو قرار گرفته است و این حیرت از ما دور کنی و صلاح کار بازنمایی.» و چنان که ملاحظه می شود همه ی این موارد نشان از علاقمندی فزاینده ی امیرمسعود به بونصر است که از او در دربار غزنه مردی ساخته است که «امین» و «راست کردار» و طراح مسائل و گره گشای مشکلات در تمام لحظه ها و زمینه هاست. او برای مسعود منجی است و چراغ دانایی و روشنایی را در نقاط  تاریک برای اداره مملکت از او بدست می گیرد. پس بیهوده نبوده است که بیهقی ذکر می کند که : « امیر، استادم بونصر را سخت تمام بنواخت.»

از دیگر ویژگی های شخصیتی بونصر اعتقاد به «قضا و قدر» است که بیهقی به صراحت بیان می کند آنجا که بونصر به امیر می گوید: « من نجوم ندانم، اما این مقدار دانم که گروهی مردم بیگانه که بدین زمین افتادند و بندگی می نمایند ایشان را قبول کردن اولی تر از رمانیدن و بدگمان گردانیدن. تا خدای عزّ و جلّ چه تقدیر کرده است.» (ص671) و در جریان شکست لشکر مسعود، بونصر به امیر گفت: « قضا چنین بود و تا جهان است، این چنین بوده است و لشکرهای بزرگ را چنین افتاده است بسیار.» (ص709)

از ابعاد دیگر شخصیت بونصر « محافظه کار بودن» او در انجام و تدبیر امور است هرچند موقعیت کاری او چنین شرایطی را ایجاد می کرده،  اما او نیز هرگز سعی نکرده عجولانه و ناسنجیده کارها و اوامر را به گونه ای پیش ببرد که موجبات ناخرسندی مسعود و اطرافیان را به همراه داشته باشد. و لذا در جلسه ی مشاوره شکست لشکر بکتغدی که بزرگان همه حضور داشتند، بیهقی می آورد که: « من پس از آن از خواجه بونصر پرسیدم، آن چه سخن بود، رفت. گفت: همگان عشوه آمیز سخن می گفتند و من البته دم نمی زدم و از خشم بر خویشتن می- پیچیدم و امیر انکار می کرد.» (ص709) و در جای دیگر : « وزیر بونصر را گفت: بسیار خاموش بودی و سخن نگفتی.» و بونصر در نامه ای که به طاهر دبیر می نویسد می گوید: « تو نیز که طاهری تدبیر این کار پوشیده بسازی...» (625).

داشتن روحیه ی « انتقادپذیری» یکی دیگر از ابعاد شخصیتِ بونصر است . کما این که در جریان گفت و گوی مسعود و بونصر درباره ی دبیران دیوان رسالت، در معرفی آغازین عبیدالله دبیر و بوالفتح حاتمی دبیر به دربار سلطان مسعود اشتباه کرده بود، در پاسخ امیر، بونصر گفت: « بزرگا ! غبنا که این حال امروز دانستم.» (ص94)

شیوه ی مبارزه ی بونصر با رقیبان توأم با خرد و تیزبینی است و در جریان ناروایی کار طاهر دبیر و رقابت او با بونصر، استاد، چنان مهارتی از خود نشان می دهد، که به قول بیهقی «طاهر به یکبارگی سپر بیفکند.» (7)

 

 

بیهقی از توانایی استادانه و هنرمندانه ی استاد خود بونصر مشکان آگاهی کامل داشته است و روش کار او را در مراسلات و مکاتبات دیوانی «نمط دیگر» نامگذاری می کند. (ص64)

بیهقی در بسیاری از ابواب بونصر را «یگانه ی روزگار» می شناسد و با شایستگی از او یاد می کند و چون مرا عزیز داشت و نوزده سال در پیش او بودم عزیزتر از فرزندان وی و نواخت ها دیدم و مال و جاه و عز یافتم.»(ص929). هرچند در این میان گاهی به لطافت و نرمی حریر بعضی از عیب های او را « دنیاداری»، « مال دوستی»، «ترسا بودن» و «لجوجی» او را ذکر می کند. جهت تبیین و تایید عنوان های مورد اشاره می توان مصادیق وعبارت های زیر را به نقل از تاریخ بیهقی بازگو کرد.

« استادم مرا گفت: نامه ای نویس از من به وکیل گوزگانان و کروان تا ده هزار گوسفند که از آن من بدست وی است،  میش و بره در ساعت که این نامه بخواند، در بها افکند و به نرخ روز بفروشد و زر و سیم کند و به غزنین فرستد.» (ص626) و عبارت «بونصر مشکان سخت ترسان بود و به دیوان نمی نشست و لجوجی بود از حد گذشته» (ص617). و خود بونصر هم در توصیف خود این گونه بر زبان می آورد. « مردی ام درشت سخن و بر صفرای خود بسی نیایم.» (ص709) نشان از این دارد که او مردی زود رنج و درون گرا بوده است.

از دیگر ابعاد پنهان شخصیت بونصر «میخوارگی» او بوده است که بیهقی به واقعه ی کوتاه در این زمینه اشاره دارد: « سرای بوسهل بر راه بود، میزبانی کرد، استادم گفت: « دل شراب ندارم که غمناکم. سود نداشت که میزبان در پیچید و آخر فرود آمد و من نیز آن جا بودم و شراب های نیکو پیش آوردند و مطربان و ندیمان در رسیدند و نان بخوردیم، روزی سخت خوش به پایان آمد.» گویا در همین مجلس میگساری بوده که بونصر سخنانی گفته بود که سبب ناراحتی امیرمسعود شده بود که سرانجام به دلگیری و عصبانیت بونصر منجر می شود. هرچند امیر تلاش می کند به نوعی رضایت او را جلب کند و می گوید: « گناه نه بونصر راست، ما راست که سیصد هزار دینار که وقیعت کرده اند، بگذاشته ایم.» (ص927) اما افسوس که این مرد بزرگ منش بعد از چهل روز از این ماجرا به جایگاه ابدی سفر می کند و همه بزرگان و خواجگان به بالین او می آیند و بسیار می گریند و غم می خورند و او را با اعزاز و اکرام هرچه تمام تر در محمل پیل نهادند و بعد تابوتش را به صحرا بردند و بسیار مردم بر وی نماز بگزاردند. و از عجایب و نوادر،  رباطی بود نزدیک آن دو گور که بونصر آن را گفته بود که کاشکی سوم ایشان شدی، وی را در آن رباط  گور کردند و روزی بیست بماند، پس به غزنین آوردند و در رباطی که بلشکری ساخته بود در باغش دفن کردند. واین است پایان یک مرگ با شکوه که همه با احترام بر او نماز می خوانند و او را تشییع می کنند و چه نیکو شاعر گفته است :

آن چنان زی که بعد مردن تو

 

همه گریان بوند و تو خندان

مهم تر آن که از محاسن و معالی این مرد بزرگ، به قول بیهقی « از ده یکی نتوانستم نمود، تا یک حق را از حق ها را که در گردن من است بگزارم.» زیرا با مرگ او «پایان یافت کفایت و شایستگی و رسایی سخن و خرد بوی.» (ص929) و ابوالقاسم اسکافی چه هنرمندانه در فقدان وی سروده است :

الم تر دیوان الرسائل عطلت

 

بفقدانه اقلامه و دفاتره

سخن آخر چنان که می بینم بعد از مرگ بونصر، امیر به بوسعید مشرف فرمان می دهد که تمام دارایی او را فهرست کنند و بعد از این کار با آنچه که قبلاً  اموالش را برای امیر نسخت کرده بود.» رشته تایی زیادت نیافتند«امیر بتعجّب بماند از حال راستی این مرد فی الحیاة و الممات، و وی را بسیار بستود، و هرگاه که حدیث وی رفت توجع و ترحم نمودی.» (ص932)زیرا:

خُتمتِ الکفایة و البلاغة و العقل

 

 

 

 

 

 

 

بررسی شخصیت بیهقی

مهم ترین ویژگی شخصیت بیهقی داشتن روحیه ی « جست و جو گری» و «حقیقت طلبی» اوست که یاد و نامش را در گذر زمان جاودان ساخته است و از این نگاه به قول دکتر فیاض: « بیهقی زماناً و شاید فضلاً سرآمد مورخین فارسی زبان باشد .» زیرا او در اوج گرفتاری های حکومتی، مهم ترین دغدغه اش آن است که اطلاعاتی موثق به دست آورده و به آرمان والای خود که تصنیف کتابی تاریخی است جامه ی عمل بپوشاند. چنان که خود گوید: « غرض من آن است که تاریخ پایه ای بنویسم و بنایی بزرگ افراشته گردانم چنان که ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند.» (ص149) و در راستای این هدف ارزشمند خود، بارها برای این که بتواند به خوبی کتاب خود را به پایان برساند از خداوند یاری می طلبد. « توفیق اتمام آن از حضرت صمدیت خواهم والله ولیُّ التوفیق.»(ص149) و می افزاید که : « توفیق خواهم از ایزد بر تمام کردن آن علی قاعدة التاریخ...» (ص162).

رعایت « اصل امانتداری» گوهر زرین کار اوست. و در این زمینه « چیزی را بر روی کاغد نمی آورد مگر آن که آن را،  به معاینه دیده یا از معتمدی شنیده یا در کتاب اطمینان بخشی خوانده باشد.» (ص1099) و در دیوان رسالت آن قدر امانت و درستی از خود نشان داد که « خزانه ی حجت» به وی سپرده شد.نکته ی جالب این که همه ی وقایع و کسانی از افق اندیشه ی او می گذرند به درستی در معرض قضاوت گذارده می شوند. و هیچ وقت به خود اجازه نمی دهد کسی را مستقیماً سرزنش و یا از او عیب جویی نماید. مگر آن جا که مجبور بوده مراتب تأسف و ناراحتی خود را نمایان سازد و تنها از کسی که آشکارا به بدی از او یاد می کند «بوسهل زوزنی» است که از او «جفاها» دیده است.(ص226)

از بارزترین جنبه های شخصیت بیهقی«حق شناسی» است زیرا در اغلب محتوای کتاب، گویی با تمام وجود، و از فرازی« استادش» را فریاد می زند و او را به یاری می خواند تا مهر تاییدی به آن چه در سینه ی تاریخ می‏نگارد، بزند. و به خاطر علاقه ی فراوانی که به استادش داشته « پیران را پیرایه ی ملک می داند.» و ادب و فروتنی را هیچ وقت از خود دور نمی کند. حتی به خاطر همین حق شناسی انتقاد از خاندان غزنوی را پسند نمی‏دارد.

« اعتقاد به قضا و قدر» یکی دیگر از ابعاد اعتقادی بیهقی است زیرا وی در خیلی از موارد سر رشته ی امور را در دست تقدیر می بیند. مثلاً می گوید: « که با قضا مغالبت نرود.» (ص197) یا «قضای بازآمده را باز نتوان گرفت.» (ص615)

داشتن «روحیه انتقاد پذیری» که به رابطه اش با بوسهل زوزنی برمی گردد: « در بعضی مرا گناه بود و نوبت درشتی از روزگار در رسید و من به جوانی به قفص باز افتادم و خطا رفت تا افتادم و خاستم و بسیار نرم و درشت دیدم و بیست سال و هنوز در تعقیب آنم.» (ص227)

وقار و متانت بیهقی در تمام کتاب نمود دارد و در هنگام  نوشتن تاریخ غزنویان اعتراف می کند که کسانی دیگری از او شایسته هستند ولی چون آنان به شغل های بزرگ مشغول اند و فرصت نوشتن ندارند،  او این امر مهم را در پیش گرفته است و در زندگی سعی می کند که « صولی وار» نباشد، یعنی خودبینی و خودستایی نکند.

براساس این کتاب بیهقی را، مردی متین، هوشیار، اهل جست و جو و عاقبت نگر می بینم و انسانی است که با جهان بینی مستقل، اهل اعتقاد و اخلاص که همه ی بیداری و فراغت خود را در اندیشه ی کارهای بزرگ مخصوصاً در تألیف کتابش می گذراند.

 

مقایسه نهایی

اگر عنوان کنیم که بیهقی در اغلب جنبه های اخلاقی و شخصیتی آیینه ی تمام نمای استادش، بونصر مشکان است. سخن به گزاف نگفته ایم زیرا بیهقی پرورش یافته ی همان جهان بینی و عقیده ایی است که نوزده سال بیهقی را بسان کودکی در دامان و مکتب خود پرورش داده از این دو جهان بینی هر دو توأم با خرد و دینداری است و نمی توان بین فلسفه جهان بینی مستقل آن ها وجه تمایزی قایل شد. هرچند ممکن است افق جهان نگری بونصر در پاره ای از جهات، عمیق تر از جهان بینی بیهقی باشد.

خواجه بونصر و بیهقی در بیشتر ابعاد اخلاقی و انسانی از قبیل خرد گرایی، حقیقت جویی، امانت داری، دینداری و هوشیاری دارای وجوه مشترکی می باشند. از بین این سجایای اخلاقی «عاقبت نگری» بونصر پر رنگ‏تر از بیهقی است. وجه تمایزی که موجب حیرت خود بیهقی بوده است و در این زمینه تاریخ مردی چون او را در زمان خودش سراغ ندارد.

مردان شاخص و مسلمان دربار غزنه هرچند تربیت دیوانی دارند و لازمه ی آن نظم و انضباط و فرمان برداری از مقام ما فوق است اما هر دو مقید به دین اسلام و احتمالاً پیرو مذهب حنفی زمان خود بوده باشند و برحسب وظیفه ی انسانی خود و منش والایی که داشته اند حدودها و احترامات را نگه داشته اند.

از نکات بسیار برجسته ی زندگی بونصر مشکان و بیهقی « امانتداری» است که از این نظرگاه شاید در تاریخ الگوهای بی نظیری باشند که کمتر می توان مشابه آن ها را سراغ کرد.

«حقیقت گویی» و « حق طلبی» خواجه بونصر و بیهقی به جز آن چه که مربوط به خاندان غزنوی است، اگر چشم بپوشیم از مهم ترین ابعاد شخصیتی آن ها است.

ژرف اندیشی و باریک بینی خواجه بونصر و بیهقی در پردازش به مسائل مختلف روزگار خود آن ها را یگانه عصر خود قلمداد می کنند.

 

اعتقاد به قضا و قدر

بونصر و بیهقی با آنکه اساساً خردگرا هستند اما چنان که تبیین شد اعتقاد به قضا و قدر الهی دارند و سرنوشت آدمی را تا حدی از دایره شمول اختیارات انسان، بیرون می دانند همان گونه که حماسه سرای بزرگ ایران، فردوسی حکیم نیز سرنوشت انسان را این گونه می پندارد که : « این بودنی کار بود.»

« تاثیر گذاری» عامل مهم و پنهان خواجه بونصر و بیهقی می باشد چنان که لازم به ذکر است هر دوی آن‏ها برای امیرمسعود قابل احترام و معتمد بوده اند و تصمیمات و مشاوراتی که از سوی آنها مطرح می شد دقیقاً در راستای جهت گیری ها و هدف مندی های مسعود در اداره مملکت مؤثرتر بوده است به خصوص جلسات آشکار و نهان امیر با بونصر درباره ی بسیاری از مسایل و وقایع پیش آمده، گواه این عظمت است که تأثیر بونصر بر روند جریان ها پررنگ تر از بیهقی بوده است .

در سیر زندگانی خواجه بونصر و بیهقی جنبه ی انتقادپذیری از سوی هر دو مشهود است و اگر در خلال امور یا برخوردهای رفتاری اشتباهی صورت می گرفت، به صراحت آن را پذیرفته اند.

از مهم ترین ویژگی های مشترک دیگر خواجه بونصر و بیهقی «خیرخواهی، دلسوزی، روشن رأیی» آن‏ها که بازتاب بسیار مثبتی در میان مردمان روزگار خود داشته است.

در تجلیگاه اندیشه های راستین خواجه بونصر و بیهقی، «مردم محوری» و به مهربانی رفتار کردن و خدمت کردن صادقانه از آن ها قهرمانانی ساخته است که « اخلاق پهلوانی» را دارند.

سخن آخر این که ارادت و دوستی بیهقی نسبت به خواجه بونصر تا حدی یادآور ارادتمندی «مولانا» به «شمس» است.  تأثیر گذاری و تأثیرپذیری بونصر در بیهقی در روند زندگیشان خاطره ی تأثیر گذاری شمس به مولانا را در یادها زنده می کند. تو گویی«بونصر» مراد است و «بیهقی» مرید بی قرار.

مرید بی قراری که در هنگام نوشتن تصنیف گران بهایش در تمام لحظه ها، استادش را گواه و شاهد می‏گیرد. بین آن ها هرچند فراق و هجران نیست اما در پس زندگی به ظاهر آرام آن ها امواج ناآرامی و رنج ها را می‏توان دید و شنید خصوصاً بعد از مرگ بونصر که همچون غیبت نهایی شمس بود . دیگر روزگار به بیهقی روی خوشی نشان نمی دهد.

قبا گر حریر است و گر پرنیان

 

به ناچار حشوش بود در میان

«پایان

 


Karolyn
جمعه 17 آذر 1396 09:49 ق.ظ
I believe that is among the so much important information for me.
And i'm glad reading your article. But should commentary on some general issues,
The website style is wonderful, the articles is in point
of fact nice : D. Good job, cheers
What do you do for a sore Achilles tendon?
چهارشنبه 22 شهریور 1396 01:51 ب.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a very well written article.
I will be sure to bookmark it and come back to read more of your useful info.
Thanks for the post. I'll definitely comeback.
محمد مشکانی
دوشنبه 28 اسفند 1391 09:30 ق.ظ
با عرض سلام.مقبره بونصر در روستای مشکان شهرستان سبزوار هست که مردم این روستا ترک زبان و از طایفه افشار هستند
شهرزاد
پنجشنبه 7 دی 1391 11:44 ق.ظ
سلام و خسته نباشین خیلی ممنونم از این مطالبی که درباره ی f,نصر گذاشتین من دانشجوی ادبیات فارسی هستم و میخواستم همین موضوع رو برای مقالم بردارم البته نمی دونستم که کار شده میشه لطف کنین آدرس دیق منبعتونو درباره ی شخصیت بونصر برام بنویسین تا از این مطالب هم با مدرک و منبع استفاده کنم
ممنون میشم فقط کمی سریع چون دو هفته دیگه بایدتحویل بدم
صفرالهی
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 10:59 ق.ظ
عالی است
سیاوش
جمعه 14 بهمن 1390 11:08 ب.ظ
عالی است
بهاره
پنجشنبه 5 آبان 1390 09:10 ب.ظ
با سلام و احترام
بنده دانشجوی ارشد تاریخ هستم
از مقاله تان لذت بسیاری بردم و یه خاهشی اذتون دارم و اونم اینکه اگه براتون مقدور منابع مقاله تونو برام ارسال کنید چون خیلی به تاریخ بیهقی و به خصوص شخصیت بونصر علاقه دارم
عباسعلی مشکانی
شنبه 12 شهریور 1390 11:15 ب.ظ
با سلام و عرض ادب. در مورد بونصر مشکان نیازمند اطلاعات مفصل و دقیق هستم. لطفا مرا یاری و راهنامئی فرمائید. منتظر شما هستم. با سپاس فراوان. مشکانی تلفن همراه: 09196633496
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر